محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6205

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خربطه اى فرستاد ، كه پر بدان آويخته بود [ 1 ] . گويند : مردم كوفه به وقت ورود مزاحم ، مرد علوى را به نبرد وى واداشتند و وعدهء يارى به او دادند . علوى به سمت غربى فرات رفت . مزاحم يكى از سرداران خويش را به سمت شرقى فرات فرستاد و گفت برود تا از پل كوفه عبور كند و باز - گردد ، سردار براى اين كار برفت . مزاحم به بعضى از ياران خويش كه با وى مانده بودند گفت در دهكدهء شاهى از گذرگاه فرات عبور كنند ( 329 و پيش بروند تا با مردم كوفه از پيش روى آنها نبرد كنند . آنها برفتند ، مزاحم نيز با ايشان بود كه از فرات گذشت و بنه هاى خويش و بقيهء ياران خويش را به جاى نهاد ، وقتى مردم كوفه آنها را بديدند به نبردشان آمدند . سردار مزاحم نيز رسيد و از پشت سرشان با آنها نبرد آغاز كرد كه همه را از ميان برداشتند و هيچكس از آنها جان نبرد . از ابن كرديه آورده‌اند كه از آن پيش كه مزاحم به كوفه درآيد از ياران وى سيزده كس كشته شد . از زيديان پشمينه پوش [ 2 ] نيز هفده كس كشته شد و از بدويان سيصد كس . وقتى مزاحم وارد كوفه شد به او سنگ انداختند و او دو سوى كوفه را آتش زد و هفت بازار را بسوخت تا آتش به سبيع رسيد . به خانه اى كه علوى آنجا بود هجوم برد كه علوى بگريخت سپس او را بياوردند . در نبردگاه از علويان يكى كشته شد ، گويند مزاحم همهء علويانى را كه در كوفه بودند بداشت بنى هاشم را نيز بداشت كه علوى جزو آنها بود . از اسماعيل علوى آورده‌اند كه مزاحم در كوفه هزار خانه را بسوخت و دختر يكى از آنها را گرفت و با وى خشونت كرد . گويند : كنيزكانى را از آن علوى را گرفت كه زنى آزاد در آن ميانه بود كه وى را بر در مسجد بپاداشت و بانگ فروش وى را زد .

--> [ 1 ] كلمهء متن : مريشه با تشديد ياء . [ 2 ] تعبير متن : اصحاب الصوف .